تبليغاتX
... و اما امروز
نوشته های حمید لطفی

از بس مزخرف گفت که باز اون روی سگ منو بالا آورد

دیگه از تو کافه نشستن و متعلقاتشم کاری بر نمیاد، ای بمیری هی...

آخه مرتیکه ی کرکس بهش امر مشتبه شده که یه پا گهیه واسه خودش!

 تو که هر چی واسه ذائقه مزخرفت زیادی بزنه و سرت گیج بره، آنارشیستی میشه و سابقه درخشانت و خدماتت(ارواح عمه ات!) داد میزنه از سه فرسخی تو خونته لمپنیو این اداهای مکش مرگ موتم به جایی بند نمی شه، کدوم اوزگلی ازت خواسته تز بدی و ماتحتت نکبتتو جای قاضی گندهه بذاریو از مزخرفات یکی دیگه بدتر از خودت تفاسیر هرمونتیک ارائه بدی!

حالا مردک به خیالش خرش از پل گذشته و رو بلندی واستاده، وقتشه خودی نشون بده و شیشکی در میکنه روانتر از ...(لا اله الا الله!) واسه آدم بزرگایی که از کت هر کدومشون هزار تا پالتو در میاد واسه امثال خود این اشّک، خط و نشون میکشه!

یکی نیست بگه آخه حمال، هل خوردن تو بغل خرس گرسنه سیبری و اون اژدهای زردمبوی مزخرف که دنبال ابلهایی مثل من و تو می گردن که ۵۰۰ ساله از باج دادن خسته نشدیم و باج ندادن و با گنده گوزی به هر قیمتی(حتی باج دادن به یکی دیگه!) عوضی گرفتیم چه دردی ازت دوا می کنه!

ولی الاغ جان با این جفتک چار کش بازیا نه تو خونه سهم غذات بیشتر میشه نه بچه ها تو کوچه بازیت می گیرن، ژئوپلتیک دنیا داره از حجم زیاد بلاهت میترکه و بیشتر از این جا نداره، چه مدعی حقوق بشره خالی بندش که از گاو چرونی به اینجا رسیده و چه خرس مریض گهش که وارث مادر از خودش گنده ترشه که آخرشم تو سیبری یخ زد و پکید و این بچه حرومزاده رو به جا گذاشت و  چه من و تو که ...

ول کن بابا، ببخشید، دیگه زدم جاده خاکی!! ای بمیری هی...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 15:35  توسط حمید   |