علی الحساب قمر احوالاتمان عقرب آجین است و تراوشات ذهنمان خزعبل جاتی در مایه های جهان بینی و آخرش که چه؟!!
از این اوضاع نابسامان درون و قی شخصیمان که بگذریم هم حرفی نداریم برای گفتن که نشئگی مان از سیاست تا به خماری و استخوان درد برسد جا دارد و به قول حکما صعب المزاج گشته ایم و جهاز هاضمه ی سیاسی مان عجالتا مخدوش است و این همه نه به خاطر خودش که واقعیت را جای دیگر یکجا بلع نمودیم که علی الظاهر قدری بزرگتر از دهانمان بود و جای سیاستمان را هم پر کرد!!
اما همین یک مورد را بگویم که در حلقوم صاحب مرده گیر کرده و اگر نگویم فی المجلس به دیار باقی شده و "و اما امروز" مان میشود و اما جهنم و نکیر و منکر را هم دق میدهیم و حوصله تنگ می کنیم!
در هیچ کجای این عالم از چین و ماچین تا ولایات امریکا و واشنگتن رسم بر آن نیست که قبل از عمل نقشه را در گوش حریف فریاد بزنند و عالم را به هوش و به گوش دهند که می خواهیم چنین کنیم و چنان و فی المثل سه روز دیگر که ساعت سعد است از خانه بیرون شویم تا حریفمان هم که در اینجا از الطاف ایزدی چماق به دست است با همان چماق نحسی ساعت را به رخمان بکشد.
حال یک نفر عنایت فرموده این را در جمجمه اصلاحاتیون فرو کرده خر فهم نماید که آقا جان نعره نزن، کارت را بکن و حداعلی درون چهار دیواری بی موش(اگر یافتی!) با صدای آرام(آنقدر که موش هم گوشش را تیز کند!) از شرف در شمس بگو تا علی القاعده عقرب زرد به جان قمرمان نیندازند و جفتک نثار بیضتین مبارک ننموده و حالمان را نگیرند آن هم در نزاع با قلتشنی این چنین که تبر حریف گردنش نیست و با این حال نه از خف کردنش چیزی دستگیرمان میشود نه از وجود چماق در تنبانش و از این دومی تنها وقتی مطلع میشویم که بر فرق عزیزمان فرو آمده است بی پدر!
باقی باشد برای بعد.
از پست بعد هم این وبلاگ رسما وارد مبارزه انتخاباتی می شود که وقت تنگ است و پای خاتمی و سرنوشت اصلاحات درمیان است تا چه مقدر باشد!
این پست هم تحت تاثیر صدایی که چند روز پیش از شاملو شنیدم اینگونه شد هر چند که پیش از این هم غلطهای اینچنینی نموده بودیم!