می ترسیدم اما شد و حالا چاره ای نیست، پس گر جهنم می روی مردانه رو!
باید اینبار بیش از هر بار دیگری سختی به جان بخریم و زودتر از هر بار دست به کار شویم و آماده این مسابقه(بخوانید جنگ!)بزرگ نابرابر شویم و در یک کلام به جان بزنیم!
خاتمی آمد، من با او هستم، شما را نمی دانم!!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 11:52  توسط حمید
|
مي شنوم صداي طرب از دور، نواي غريبيست، شادي سياه جامگان فانوس به دست، باز اشباح، باز تاريكخانه؛ آه، اگر اين ظلمت را ياراي سخن بود تا بنامد جنين افليجي را كه باز آبستن است؛ امشب مرگ چند ساله مي شود؟