نمی دانم چه شد که از همان آغازین روز تولد نوزادی به نام حقوق سیاسی در این ملک، جای کبود چکمه هماره بر گرده اش بود.
طنین صدای انفجار گلوله های توپ در بهارستان هنوز به گوش می رسید که گلوله ی قزاق ها سکوت شب زمستان ۹۹ در تهران را پاره کرد و میرپنج را به سردار سپه ای رساند و خواب مشروطه خواهان را برآشفت و تازه همه به رقابت این سردار سپه تازه سیاسی با قوام، گرگ باران دیده، دل خوش بودند که به یکباره سوگند پادشاهی اش کابوسی ۱۶ ساله ساخت رویای مشروطه را و از آن حکومت ترور سربر نمود با آیرم و سرپاس مختاری اش!
اما وقتی که در آن تابستان داغ، قشون دو دولت دیگر آمدند و برای سرنوشت خاک بر سر این مملک آقا بالا سری کردند که یکی برود و دیگری بیاید، پیدا بود که رنگ چکمه ها بیشتر از یکی است و ناف این سیاست را با سرنیزه بریده اند.
چند سالی بعد که رزم آرا آمد تا به سیاست دوباره رنگ خاکی دهد و پیامی باشد برای آنانکه دوران "کمی آب خوردن بعد از بدسگال" را ماندگار می پنداشتند پیامی دیگر با گلوله رسید که پاسخ آتش، آتش است و مغز نخست وزیر را در صحن مسجد سلطانی پریشان نمود و نطفه ی تازه ی ترور با ترور بسته شد!
از عملیات آژاکس و لبخند مشوش زاهدی بسیار گفته اند و به باز گفتنش دل آشوب نمی کنم اما از آن پس سالها دادگاه نظامی بود که چه تن ها به گلوله سپرد و چه سرها به دار و سه سال بعد از کودتا هم نام ساواک و تیمور ذغال ساز(بختیار) و نصیری و پرویز ثابتی سایه وحشت بر نام سیاست شد و هر حرف شاید حساب!
از آغاز پیدا بود که حکومت نظامی ازهاری نگون بخت با آن مقدمه ناجور و عذرخواهی اشک آور شاه چیزی جر کوکتل مولوتف و فریاد نصیب صدارت کوتاهش نمی کند که نکرد!
اما این سوی بعد از فریاد!
دو سالی از انقلاب نگذشته بود و هنوز ملت در تب و تاب گلستانی که ساختند خوش بودند که طرح نقاب و کودتای نوژه فاش شد* و سر دم دارانش به گلوله سپرده شدند تا همگان بدانند که چکمه و گلوله تا سیاست هست، هست!
و درست دو سه ماه پس از آن بود که سوخوی صدام دیوار صوتی را در تهران شکست و این شد آغاز رسمی سیطره شوم هشت سال سایه ی جنگ و وحشت هر روزه بر کشور و یک سال بعد، ترور و بمبگذاری و جنگهای خیابانی گروه های مخالف داخلی هم به همراهی بمب های صدام آمدند و خرداد ۶۰ را به عنوان آغاز فصلی جدید در تاریخ ایران ثبت نمودند و خواب راحت بر ملت حرام شد.
در آغاز انقلاب و با تشکیل سپاه و عضویت همزمان عده ای از اعضایش در تشکیلات سیاسی ای همچون سازمان مجاهدین انقلاب، امام طی سخنرانی ای نظامیان را از دخالت در امور سیاسی بر حذر داشت و تا چند سال اخیر هم (لااقل در ظاهر) چنین شد اما...
چند سالی است که بازگشت رنگ خاکی و بوی باروت به لباس سیاست ایران بدعتی است که پیداست به رغم همه ی انذارها، کسی قصد عقب نشینی از آن نمی کند و این رشته سری دراز دارد!
نمی دانم این سرنوشت شوم سیاست و سرنیزه تا به کجا ما را خواهد برد و عاقبت سیاست بازی های این چکمه پوشان چه می شود؟
*طبق اسناد منتشر شده کودتای نوژه توسط یک خلبان و یکی از درجه داران تیپ ۲۳ نوهد فاش شده است، البته در اسناد از وابستگی این دو نظامی به حزب توده ایران چیزی نیامده، اما در برخی منابع قابل اعتنا آمده است که این اقدام با هماهنگی شورای مرکزی حزب توده صورت گرفت.
پی نوشت: نامه کروبی به فیروز آبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح را بخوانید!