می خواست خودش مستقل باشد، زن هم مستقل باشد. می خواست امر جنسی به سطح امیال دیگر رجعت کند، فرایندی عملی به حساب آید، نه هدف. به ازدواج جنسی اعتقاد داشت. اما ورای این، طالب پیوند بیشتری بود که در آن مرد موجودیت داشته باشد و زن هم موجودیت داشته باشد، دو هستی محض، که هر کدام آزادی آن دیگری به حساب آیند، یکدیگر را مثل دو قطب یک نیروی واحد در تعادل نگه دارند.
دی.ایچ.لارنس(۱۸۸۵-۱۹۳۰)
رنگین کمان(۲۶۹-۲۷۰)