اوضاع سیاست مملکت اینروزها علی الظاهر آرام است، هر چند که نباید اینچنین باشد و نا سلامتی انتخاباتی در راه است بس نفس گیر و به غایت سرنوشت ساز و این آرامش مزخرف را از سر فتیلیه پائین آقایان اصلاحاتی داریم که ظاهرا در اندیشه شان نیست تا تنی به آب بی منت انتخابات بزنند و قدری پروانه ها از سر دور کنند و قید النگو ها را زده، بحث و حدیث جدی تری به میان آورند "تا بیچاره خلق را متقاعد کنند که شب از نیمه نیز بر نگذشته است!"
هم اوضاع این سوی خط با کتک کاری انتخاباتی ۸۴ قدری توفیر دارد و هم آنسو، از این سو یکی از ساسی تا سروش را پشت سر خود دارد و دیگری سید خندان و طرفداران همیشه پایه و آنچنان که به گوش می رسد کرشمه ها و چشمک هایی از آن سوی خط، و آنطرف هم که از گونی پول نفت و سیب زمینی تا ...، پیش بینی نتیجه انتخابات در آینده منجر به بروز اصوات مشکوک خواهد شد و فی المجلس زبان در کام گرفتن عاقلانه تر می نماید!
بگذریم، که اصرار برای ابقای قلم در کلام سیاسی اینروزها به اکراه ماننده است تا اشتیاق!
کلافگی از حد گذرانده ام آنقدر که گاه دوستان را خاطر رنجه می شود، اما شکر ایزد که صبرشان زیاد است و خرده نمی گیرند.
مجتمع نمودن افکار بر روی مطلبی واحد بس دشوار می نماید و چنانچه دست نویس متن را ببینید دستگیرتان می شود که چرا رشته سخن اینگونه به در و دیوار می ساید و بریده و بی نتیجه است و خاطر مبارکتان مکدر می نماید!
راستی این وبلاگ کم خواننده ی صرفا سیاسی هم دو ساله شد!
این عکس را ابتدا بدون شرح و با همان تیتر "توسعه" گذاشتم، اما من باب تنویر افکار برخی از دوستان و جلوگیری از خطای فاهمه این توضیح را اضافه می کنم!
این عکس از نظر من قطعا متعلق به کشوری توسعه یافته است و دلیل این گفته نظم حاکم بر این بزرگراه عظیم پر تردد است. فواصل رعایت شده و حرکت بین خطوط و ... بسیار جلب توجه می کند و این همزیستی متمدنانه اجتماعی طبیعتا برای ما نا آشناست!
تصور کنید این عکس از یکی از بزرگراه های تهران گرفته میشد...
من باب راحتی دوستان در تصور:

---------------------------------------------
بی ربط:
چندی است که مسئله ای ذهنم را به خود مشغول نموده است و این چند روز هم مباحث و نظرات مختلفی در این باب شنیده ام که مرا وا داشت تا در اینجا مطرحش کنم.
کشوری که بیش از همه مدعی حقوق بشر و دموکراسی است و هر خاکی بر سر ملتها کرده یا به همین بهانه و یا جلوگیری از گسترش کمونیسم(در عصر جنگ سرد) و بعد از آن هم مبارزه با تروریسم، کاشف به عمل آمد که ماموران سازمان امنیتش شکنجه گرانی بس قهارند.
حال فرض را بر این می گذاریم که مانند فیلمهای هالیوود گاهی آدمهای بد در سیستم امنیتی بسیار پاک و منزه(!) امریکا نفوذ می کنند، با این فرض خوشبینانه نتیجه ای که انتظار می رود این است که همچون پایان همان فیلمها بعد از فاش شدن جنایت، گناهکار به سزای عملش برسد اما...
با اعلام مختومه بودن پرونده شکنجه گران سیا توسط اوباما (آن هم اوباما!) علامت سوالی به بزرگی همه خون دل خوردنی که مردمان جهان برای بزرگتر شدن امریکا متحمل شده اند ایجاد می شود!
می خواستم نوشتاری بلند در این باب بیاورم اما به همین بسنده می کنم!
و تنها یک نکته دیگر:
امروز با یادآوری برخورد خاتمی با جنایت های باند امامی در وزارت اطلاعات، بیش از همیشه غبطه روزی را می خورم که او رئیس جمهورمان بود!