چندی است که کلیپی توسط موج سوم(پویش دعوت از خاتمی) تهیه و دست به دست و موبایل به موبایل در حال تکثیر است که در آن از خاتمی دعوت می کنند که وارد میدان شود.
آن چیز که بیش از همه در این کلیپ به چشمم آمد، جدای از ابراز ارادت به خاتمی، لحن حسرت و پوزشی که در شعر و ملودی آن به کار رفته آه از نهاد بلند می کند.
حسرتی که بعد از حدود ۴ سال همه وجودمان را فرا گرفته و پوزشی به جای همه آنها که گفتند عبور کنیم و دیگر آنهایی که از خاتمی انتظار گشایش همه گره های کور را در زمانی اندک طلب می نمودند.
در عالم سیاست ۴ سال زمان زیادی نیست، اما آنچه بر سر همه ارکان کشور اعم از سیاسی و اجتماعی و اقتصادی رفت همه را همین اندک زمان، کافی بود تا برای روزگار رفته اشک حسرت بیافشانیم.
در آن سالها هرچه فریاد بود بر سر دولت اصلاحات زدیم و به قول جلایی پور دو زمان یک ربع ساعتی را کنار صندوق گذراندیم و در عوض ۸ سال انتظار شق القمر از خاتمی داشتیم.
بماند که ساز و کاری برای رساندن صدا به بالا جز فریاد در خیابان و چشیدن طعم سیلی نیست و این همه از اشکالات جوامع غیر حزبی با نهادهای مدنی ضعیف است، اما آنچه در نظر همگان می بایست جای گیرد انتظارات معقول و در حد ظرفیت های موجود است تا شاید قدم برداشته و مانده در هوا را برای رساندن نسل جوان حاضر به پاسخ های پذیرفتی بر زمین گذاریم پیش از آنکه روز مبادا فرا رسد، روزی که با این اوصاف چندان دور به نظر نمیرسد و آنروز دیگر زمینی برای گام نهادن نیست!
هنوز نمی دانم خاتمی می آید یا نمی آید و هنوز تصور آمدنش قلبم را میلرزاند، اما اگر آمد و پیروز شد(اگر!) باید به همگان فهماند که با همه درایتی که به حق از دولت اصلاحات انتظار میرود اما این گره هایی که بی خردی های دولت اصولگرا به گره های دیگر افزوده، کور تر از آن است که یک شبه گشوده شود و خاتمی معجره نخواهد کرد.
می خواست خودش مستقل باشد، زن هم مستقل باشد. می خواست امر جنسی به سطح امیال دیگر رجعت کند، فرایندی عملی به حساب آید، نه هدف. به ازدواج جنسی اعتقاد داشت. اما ورای این، طالب پیوند بیشتری بود که در آن مرد موجودیت داشته باشد و زن هم موجودیت داشته باشد، دو هستی محض، که هر کدام آزادی آن دیگری به حساب آیند، یکدیگر را مثل دو قطب یک نیروی واحد در تعادل نگه دارند.
دی.ایچ.لارنس(۱۸۸۵-۱۹۳۰)
رنگین کمان(۲۶۹-۲۷۰)