تبليغاتX
... و اما امروز
نوشته های حمید لطفی

همیشه شرایط بحرانی جوامع را می توان با میزان برقراری اخلاق در آن جامعه سنجید، چیزی که این روزها کمبودش را همه حس می کنیم و در عین حال انگشت اتهام را به سوی هم می گیریم و به خود هم حق می دهیم که بی اخلاق باشیم!

اجتماعی شدن انسان امری است که همزمان با ورود به دروازهای تمدن معنی یافت و جوامع بوجود آمده رفته رفته انسان را از موجودی غریزی که در تلاش برای بقای انفرادی بود جدا کرد و تبدیل به سلولی از اندامهای جامعه نمود که امروز به نام شهروند از آن یاد می شود و این هضم شدن در سیستم درپاره ای موارد تا جایی پیشروی نمود که از فرد انتظار می رفت تا در صورت نیاز قربانی اجتماع شود.

اما با شکل گرفتن تفکرات فردگرایانه توسط برخی فیلسوفان مانند لاک، روسو و ... مسئله اخلاق اجتماعی(که قدری با فلسفه اخلاق ارسطو و افلاطون متفاوت بود) نیز مطرح شد و اینکه در بسیاری از مسائل اجتماعی اخلاق می بایست جانشین قانون گردد و در اینجا می توان گفت اخلاق اجتماعی در حقیقت جایگزین تسلط بی حد و حصر کلیسا در همه ارکان دولت و جامعه(حکومت خدا روی زمین) می شد.

امروزه در تمام جوامعی که به نوعی از ثبات و امنیت نسبی اقتصادی و اجتماعی(نه از نوع گشت ارشادی آن!) برخوردارند رعایت اخلاق در بسیاری از موارد بدیهی فرض می شود و صرف این موضوع که انجام فلان کار که باعث تضییع حقوق و آزار دیگری می شود منع قانونی ندارد و یا اگر هم دارد کسی متوجه نمی شود انجام آن بلامانع نیست و اخلاقی بودن یا نبودن عمل نیز مد نظر قرار می گیرد.

این را با اوضاع امروز جامعه ایران مقایسه کنید، از رفتارهایی که منع قانونی ندارند می گذریم، نگاهی به وضع رعایت قوانین عادی اجتماعی(با محدودیت های حکومتی متفاوت است) توسط شهروندان ایرانی از ایستادن عقربه اخلاق سنج(!) روی نقطه بحرانی حکایت می کند.

جایی که بدیهیاتی از خط کشی عابر پیاده، چراغ راهنمایی، انتظار در صف و رعایت نوبت و ... که از اولین و پیش پا افتاده ترین المانهای زندگی اجتماعی امروز است عملا مفهومی ندارد، خطر انحطاط اخلاقی به طرز غیر قابل انکاری احساس می شود. حال از تکثیر و فروش فیلمهای خصوصی و خانوادگی حرفی نخواهیم زد!

البته توصیه نمیکنم در این مورد هم از آقای احمدی نژاد سوال شود، چون به یقین ایشان جامعه ایران را به یمن تلاشهای دولت نهم نشسته بر تارک اخلاقیات جهان معرفی می کنند، یعنی پاسخی کاملا اخلاقی میدهند مثل باقی آمار و ارقام ارائه شده توسط ایشان و دست اندرکاران دولت نهم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:55  توسط حمید   | 

 

دیری نپایید که انقلاب نقاب خندان از چهره برداشت و چنگ و دندان نشان داد. ارتگای گاست فیلسوف اسپانیایی می گوید: " انقلاب از سوی یک گروه میانه رو آغاز می شود، سپس تندروها آنرا بدست می گیرند و خیلی زود اوضاع به همان حالت پیش از انقلاب بر می گردد!"
البته این چهره هراس انگیز از همان روزهای نخست گاه خودی نشان می داد  و سپس در پس پرده می ماند. روانشناسی امروزی نشان میدهد که چگونه دیو و فرشته در درون انسان همخوابه اند. تنها آدمکشان و میر غضبها و دژخیمها را سرزنش نکنیم. اینان در میانمان و از خودمانند و هر چند در زندگی روزمره آزارشان به پشه هم نمی رسد، ولی اگر روزی اختیار مطلق داشته باشند در برابر کسی هم پاسخگو نباشند، از هیچ جلادی کمتر نیستند! در همان روز غرور آفرین 14 ژوئیه، پس از گرفتن زندان باستیل، رییس زندان که مردی خوشرفتار و بی آزار بود و از آغاز حمله مردمان، با آنان از در سازش در آمده بود، در زیر مشد و لگد له و مغزش را با گلوله پریشان کردند و سپس قصابی از میان جمعیت با کارد خود سرش را برید و آنرا بر سر نیزه کردند و گرد شهر گرداندند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 14:55  توسط حمید   | 


همین که معرکه انقلاب گرم شد سروکله کسانی که خود را انقلابیون حقیقی می دانستند مانند روبسپیر، مارا، دانتون، دمولن، سن ژوست و هبر پیدا شد و رفته رفته دور به دستشان می افتاد.
پاریس به میدان نبرد تبدیل می شد و هر چه بوی خون و باروت آکنده تر می گشت زبانها درازتر می شد. بقالها و چقالها که خودشان در چاپیدن مردمان دست داشتند و البته از بالا هم ستم میدیدند، خطیبان بدیهه گوی کوچه و بازار شده بودند نمایندگان طبقه سوم، که در اصل ببشتر میانه رو بودند، برای اینکه از آنان عقب نمانند پیشدستی می کردند.
در مجلس میان این نمایندگان و نمایندگان طبقه حاکم(نجبا و روحانیون) که اکنون بسیاریشان جامه آزادیخواهی در بر کرده بودند بخاطر دادن شعارهای انقلابی تر و خواستهای افراطی تر مسابقه نطق و مناظره در می گرفت. فریاد  آزادیخواهان دوراندیش در میان عربده و شعار و ناسزا و هیاهو گم می شد.

دو گروه کامیاب بودند: یکی عوامفریبان و فرصت طلبان که برای قدرت له له می زدند؛ دیگری انقلابیون آرمانخواه که شور و شوق توده ها کورشان کرده بود و فریفته غرایز پست مردمان عامی شده بودند که آنها را به سراشیب انتقامجویی و کین توزی و کشتار و تخریب می افکندند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 20:54  توسط حمید   |