انتخابات با همه فراز و نشیب و خوب و بدش برگزار شد و همین روزها باید منتظر اعلام نتیجه شد، که البته خیلی هم نا مشخص نیست، اما آنچه بیشتر این روزها ذهن مرا به خود مشغول نموده چیز دیگری است که به نظرم بسیار مهم تر از انتخابات است و می بایست بسیار بسیط تر و جدی تر بدان پرداخت.
این روزها دوباره به میدان آمده اند، برای بریدن صدای کسی که روزی در دانشگاه چوبه دار برایش افراشته بودند.
آمده اند تا حکم بر ارتداد و قرآن ستیزی کسی دهند که تکیه بر جای شریعتی و مطهری زد و اکثریت جوانان انقلاب را به عنوان پیروان فکری و معنوی خویش با خود همراه کرد و هم او که قرائت رسمی از دین را بر نتافت و دقیقا از همان زمان که سلسله مقالات قبض و بسط را در کیهان فرهنگی منتشر نمود و معرفت دینی را نه مطلق که عصری خواند مقدمه ای چیده شد تا بعدها مشتاقان تلمذ در کلاس درسش، در حسرت این آرزو بسوزند.
او امروز گذشته از آنکه سرشناس ترین چهره فلسفی ایران در جهان به شمار می آید جایگاهش در ایران نیز به حدی رسیده است که به گفته علوی تبار:"او در ایران جایگاهی همچون پوپر در انگلستان دارد که هم لیبرال دموکراتها به او استناد می کنند و هم سوسیال دموکراتها" و صحت این کلام آنجایی نمود بیشتر میابد که می بینیم محافظه کاران هم که امروز بیش از همه در آتش تکفیر او می دمند چگونه بعضی از مفاهیم را به نفع خویش مصادره نموده اند همانگونه که "مفهوم ظاهری پاره ای از مفاهیم(دموکراسی دینی و روشنفکری اسلامی) غنیمت محافظه کاران از این لشکر تاراج شده است."*
بی شک در میان محافظه کاران نیز هستند کسانی که در علم و دین و فلسفه سری دارند و چنانچه در کفه دیگر ترازو بنشینند نمی بایست که از آسمان هفتمشان بر گرفت(!) و اینان اگر بگویند و مجادله و رد واثبات کنند(که کرده اند و گاه پاسخ از خود او گرفته اند)، باکی نیست، که جای خود نشسته اند و روی سخن نیز با ایشان نیست که اصلا نویسنده در چنین ارتفاعی نایستاده است.
همه طنز داستان از آنجایی است که گاه شنیده می شود کودکانی پا به میدان نبرد غولها گذارده اند که نه تنها از اصل داستان بی خبرند که اگر هم با خبر شوند با بی خبریشان یکی است و تنها از آن رو که گاه مختصر استعدادی شاید در هنر و یا چیز دیگر از خود بروز داده اند و همواره نیز در گوشه ای نان از عرق رقاصی و غمازی خورده اند و این همه از دست کسانی برده اند که باد از جانب ایشان به پرچم می وزید، افاضات می نمایند و عجب هم ندارد که نه دایره ادب می شناسند و نه خط و ربط امور را.
بعید نیست که در این آشفته بازار هم مثل همیشه پیدا شوند، از همه جا بی خبرانی که ذهن کور و کودنشان منتظر زمزمه ای نشسته است تا بی آنکه برای فهم نیک وبد رفتار زحمتی به خود داده باشند، راه را برای ملاعمرها باز کنند و آخر، هم خود وسیله شوند وهم هزینه ای گزاف به بار آرند.
مگر نبود همین گلوله آخری که هنوز زخمش هم جسم سعید حجاریان را به درد می آورد و هم دل دیگرانی را که قدمهای آهسته و صدای لرزانش را می بینند و می شنوند و تازه اینها همه وقتی به حساب می آید که آثار این خشونت حیوانی را در کل جامعه نادیده بگذاریم.
بی پرده بگویم برای دکتر سروش نگرانم.
*قبض و بسط پراتیک سروش، محمد قوچانی، روزنامه شرق ویژه نامه نوروز ۱۳۸۳ (سه اسلام- انتشارات سرایی)
پی نوشت: دوستان عزیز، سال ۸۶ با همه تلخی و شیرینی رفت، به نظرم سال خوبی برای کشورمان نبود و شاید تنها خوبیش تجربیاتش باشد که تاریخ ثابت کرده که از آنها هم درس نمی گیریم!
خیلی از انسانهای بزرگ را از دست دادیم، هوا بیش از هر سالی سرد شد، دایره آزادی تنگ تر شد، گرانی و تورم رشد بی سابقه ای داشت، بلایای طبیعی باز هم قربانی گرفت(البته مثل هر سال)، تعداد زیادی به اتهام اوباشی گری و رذالت اعدام شدند، برای سومین بار تحریم شدیم، انتخاباتی پر فضاحت را از سر گذرندایم و ...
با همه اینها آرزو می کنم سال آینده اوضاع بهتر باشد و جانی دوباره بگیرد این سرزمین آفتابی، ما که هنوز ایستاده ایم.
سال نو مبارک.
امروز در تاکسی نشسته بودم و از رادیو طبق معمول برنامه ای جذاب(!) در حال بررسی مسئله خرافه گرایی بود و کارشناسی خبره هم در حال پاسخ گفتن به سوالات مجری و سوال های مکتوب ظاهرا شنوندگان دائمی برنامه بود.
کارشناس برنامه بعد از آنکه از ایشان از طرف یکی از شنوندگان سوال شد که آیا احضار ارواح(!!!) خرافات است یا خیر؟! ایشان در دو مرحله پاسخ گفتند که به نظرم جالب آمد که نقل به مضمون می آورم.
اول آنکه:
" بعضی چیزها درست است که جزو محسوسات نیستند اما وجودشان بخشی از حقیقت است و قابل احساس نبودن آنها دلیل بر عدم وجودشان نیست. اما باید دید که آیا ما اجازه ورود به بعضی حیطه ها را داریم یا خیر، که در این مورد ورود به این حیطه به هیچ وجه به صلاح نیست و بهتر است که وارد نشویم"
و بعد:
"ببینید، اصولا وقتی کسی چیزی می گوید و برای آن دلیل محکمی هم ارائه نمی دهد و بعد هم عده ای به خاطر آنکه چون دیگران می گویند آن را می پذیرند می شود خرافه گرایی، مثلا اگر رنگی را قبلا برای لباس خود انتخاب نمی کردم و حالا چون مد شده و آن را انتخاب می کنم یعنی اینکه وارد خرافه گرایی شده ام، اصولا مد یکی از مظاهر خرافه گرایی است(!!!) یا شیطان پرستی نوعی خرافه گرایی است"
این شده است مبارزه با خرافه گرایی در صدا و سیما و آنوقت نتیجه انتخابات در خواب مادر راننده تاکسی(!) هم عین واقعیتی است که از نظر آقای کارشناس نباید وارد آن شد که کار از ما بهتران است. در عوض آقایان را مثل گربه از هر جا که بیندازی با پا به زیر می آیند، از احضار ارواح هم که بگویی سرش از یک جایی در میان طرح امنیت اجتماعی و گشت ارشاد بیرون می آید، عجیبا غریبا!!
بگذریم.
شنیدم اولین جایزه "منادی صلح بر اساس کرامت انسانی" را داده اند به آقای احمدی نژاد. مبارکشان باشد. خدا را شکر جایزه است پشت جایزه که آقایان به خودشان می دهند و پپسی پشت پپسی که برای خودشان باز می کنند.
اما بعد از انتشار گزارش البرادعی من نفهمیدم که چرا آقایان به هم و به رهبری و به مردم تبریک می گویند و مسئله هسته ای را تمام شده می دانند؟! البرادعی در گزارش خود از همکاری ایران در بسیاری از موارد و سوالات آژانس تجلیل کرد اما باز هم در پایان گفت که آژانس صلح آمیز بودن برنامه هسته ایران را تضمین نمی کند.
حالا از آن طرف آمریکا می گوید راحتتر می توانیم تحریم ها را سخت تر کنیم و وزارت امور خارجه فرانسه هم از ایران خواست که با توجه به گزارش البرادعی غنی سازی را فورا متوقف کند و از این طرف هم که در اینجا همه به هم تبریک می گویند و جایزه می دهند و ...
یک گزارش و دو معنا؟ عجیبا غریبا!!