امروز با نگاهی به اخبار انتخابات و رد صلاحیت ها و آنچه که بر جمهوریت نظام می رود دیگر بر کسی پوشیده نیست، که جناح راست که امروز جناح حاکم است به هیچ وجه قصد آن ندارد که از قواعد بازی دموکراسی تبعیت نماید و با این کودتای پارلمانی نشان داد آنچه به عنوان سهم خود از قدرت می طلبد همه آن است و بس.
امروز که آقایان چوب تکفیر برگرفته و بر سر مخالفین و غیر همفکران خود می کوبند و دم از التزام به قانون اساسی می زنند خود نیز بی هیچ نیازی به کنکاش به همان دلیل که آورده اند فاقد صلاحیت بوده و هر اقدام ایشان بر همان اساس خالی از هر گونه وجاهت قانونی است.
چرا که یکی از الزامات اعتقاد به قانون اساسی اعتقاد به جمهوریت است و چنانچه کسانی به هر دلیلی حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش را نادیده انگارند نه اعتقادی به قانون اساسی دارند و نه وقعی بر سرنوشت ملک و ملت می نهند و نه میزان را رای ملت می پندارد که از شاگردان و مریدان مصباح بیش از این انتظار نمی رود.
امروز عملکرد فاجعه آمیز جناح حاکم از جمله مجلس هفتم و دولت نهم و ناکارآمدی ایشان در حل مسائل جاری مملکت و بحران آفرینی های نامعقول برای کشور ثمری جز رشد فزاینده تورم و رکود اقتصادی و در نتیجه افزایش بیکاری و رشد فقر، اتلاف سرمایه های ملی، بسته شدن فضای اجتماعی و سیاسی، ایجاد زمینه های رسیدن به اجماع جهانی بر علیه ایران و... که همه منجر به افرایش نارضایتی عمومی در داخل گردیده، نداشته است و باعث شده که جناح حاکم از ترس عدم اقبال ملت، برای حفظ کرسی قدرت با همراهی نظامیان پا به عرصه سیاست گذارده و از هر ابزار قانونی و فراقانونی که در دست دارد استفاده نموده، به حذف رقبای خویش اهتمام ورزد و انتخاباتی نمایشی تر و فضاحت بارتر از انتخابات مجلس هفتم را برگزار نماید.
حال به جرات می توان گفت که در چنین موقعیتی، ایران بر خلاف دیگر کشورهای منطقه به نسبت چند سال قبل که هنوز حاکمیت یک دست نبود چند گام به عقب برداشته و جناح حاکم تصمیم آن دارد که بر خلاف جریان آب شنا کند و با این روند به نظر نمی رسد که بیم آن داشته باشند که آب از جوی بگذرد و در این سراشیبی برای بازگرداندنش راهی نمانده باشد.
انتخابات مجلس هشتم که پیش روست نا خواسته انسان را به یاد جمله معروف کلمنت اتلی نخست وزیر پیشین انگلستان می اندازد که درباره انتخابات حزبی و شورایی در شوروی گفت: انتخابات شوروی شبیه به یک مسابقه اسب دوانی بود که تنها یک اسب در آن شرکت داشت.
در اين چند روز ديگر همه خبر رد صلاحيت هاي نه چندان دور از تصور هيئت اجرايي را يا خوانده و يا شنيده اند.
اين اواخر آنقدر گفتيم ايران دموكرات ترين كشور منطقه است كه حالا تاب تحمل شرمندگي در مقابل تركيه نداريم. هر چند اين گفته در مقايسه ايران با ديگر كشورهاي منطقه از جمله شيخ نشينهاي خليج فارس و پاكستان و همسايگان شمالي چندان دور از واقعيت نيست و البته در برابر گفته بعضي كه ايران را دموكرات ترين كشور جهان مي گويند و همچنين در مقايسه با گفته هاي احمدي نژاد كه از آزادي ۳۶۰ درجه اي تا درخواست نظارت بر انتخابات آمريكا را مطرح كرده است*(!) بسيار واقع بينانه به نظر ميرسد.
اما حقيقت آن است كه با گذشت بيش از صد سال از وقوع انقلاب مشروطه و تاسيس مجلس شورا، امروز با مشاهده رفتارهايي اينچنين از جانب حكومت در انتخابات مي توان گفت كه اگر از كشور هاي همسايه(به غير از تركيه كه بحثي ندارد) عقب تر نباشيم پيش رو تر هم نيستيم چرا كه هنوز پس از صد سال، فرهنگ دموكراسي آنگونه كه بايد در وجدان جامعه و حكومت نهادينه نگرديده تا مانع از اينگونه اقدامات نامعقول و غير دموكراتيك شود.
همانگونه كه در نوشتار قبل بدان اشاره نمودم، بر كسي پوشيده نيست كه امروز انتقاد از حكومت به سطح غير نخبه و عموم جامعه و بلندگوهاي اجتماعي جريان ساز و خود جوش مانند موسيقي و سينماي زير زميني نيز تسري پيدا نموده و در حال اوج گرفتن است و اين نقطه بي بازگشتي است تا پاسخي باشد براي كساني كه در انديشه بازگرداندن كشور به خفقان سالهاي قبل از ۷۶ بودند .
البته اين نكته جنبه اي مثبت و هم جنبه اي خطرناك دارد:
جنبه مثبت اين است كه مي توان خشنود بود كه جامعه ايراني در حال رشد و حرکت به سوي آگاهي و اعتماد به خويش و ایمان به قدرت انتقاد و شكست تابوي قدرت در ميان توده هاست.
اما رشد فزاينده انتقاد در جامعه تا درجه اي غير قابل بازگشت همچون امروز ما از آن رو خطرناك مي شود كه چنانچه ملتي از مسير مسالمت آميز و قانوني براي رسيدن به مطالبات خويش نا اميد شود، بي شك به دنبال راهي ديگر براي تحقق آرزوهاي دست نيافته خويش خواهد بود و در اين زمان است كه ديگر اصلاحات که تنها راه نجات کشور است براي چنين ملتي واژه اي بي معناست.
و اين باز خود خطرناك تر و غم انگيز تر مي شود كه گاه در خيابان مي شنويم كه خوشا به حال افغانها و از خود شرم مي كنيم و مي انديشيم كه مباد روزي كه دير شده باشد.
به زعم من چنانچه امروز جناح محافظه كار نظام از خود انعطافي در برابر اصلاحات و خواسته هاي ملت نشان ندهد و همچنان بر عملكرد گذشته خويش پاي بفشارد، هر چند مانعي صددرصدي در برابر اصلاحات نخواهند بود اما چندان هم دور از تصور نيست كه ديگر فردايي در كار نباشد. چرا كه آخرين راهي كه صاحبخانه بر مي گزيند بعید نیست راهی نه چندان كم هزينه براي مملكت و تماميت ارضي و زير ساختهاي كشور باشد.
هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون باشد
* فرض كنيد امريكا با درخواست احمدي نژاد مبني بر نظارت بر انتخابات آن كشور موافقت مي كرد، احتمالا اول همه نامزدها به خصوص دموکراتها به دلیل عدم التزام عملی به قانون اساسی و مسیحیت رد صلاحیت می شدند بعد هم نام هاشمي ثمره يا حسن عباسي به عنوان رئيس جمهور منتخب مردم آمريكا از صندوقها بيرون مي شد!!!
پی نوشت : علاقه مندان به تاریخ معاصر، مطلب بسیار جالبی که خانم پژوه در وبلاگشان(پس از باران) گذاشته اند را بخوانید.داستان اجباری شدن حجاب در ایران پس از انقلاب