تبليغاتX
... و اما امروز
نوشته های حمید لطفی
فضل الله زاهدیدکتر مصدق

هنوز عده ای برآنند که دولت مصدق نه با یک کودتا که با یک قیام مردمی سرنگون شد، نمی دانم زمانی که خود دول دخیل در کودتا به آن معترفند و عذر خواسته اند، اینان چرا چنین میگویند؟!

اگر شعبان جعفری و طیب حاج رضایی و فواحش همان مردم ترسان از کمونیسم و لامذهبی اند،مدعیان سینه چاک دینداری که به مسلمان و غیر مسلمان رحم نمی کنند، کلاهشان را بالاتر بگذارند!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:39  توسط حمید   | 

 كاووسي، قاتل قاضي مقدس در لحظه اعدام

 اين عكس متعلق به كاووسي قاتل قاضي مقدس است كه چند روز پيش در كوران اعدامها به دار آويخته شد(می گویند هنوز این کوران ادامه دارد و بسیاری در نوبت اعدام به سر می برند)

گفته اند که او هیچ سابقه جزایی نداشته است و اینکه توسط قاضی مقدس زندانی شده بود صحیح نبوده، اگر چنین باشد پس با چه انگیزه ای قاضی را کشت؟

نمی توانم تصور کنم که در او چه می گذشت که میخندید، شاید می دانست که به آخر رسیده است و ترس و ناله دردی دوا نمی کند ولی بازهم نمی شود تصور کرد. شاید هم به قول قاضی مرتضوی تا آخرین لحظه از کرده خود پشیمان نبود.

نمی دانم، فقط با منطق و معادلات زندگی امروز نمیخواند و غریب است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:4  توسط حمید   | 

 

بعد از مدتها خبر خوشی شنیدم، آزاد شدند و عکسهایشان را دیدم و دقایقی را به لبخند گذراندم، اما اینکه نمیدانی بعد چه می شود و اینکه سرنوشت آن دیگران در بند چه می شود و اینان تا کی آزادند، آزارت میدهد.

تجمع کارگران که به دعوت سندیکای شرکت واحد در حمایت از اسانلو در منزل وی برگزار شد با برخورد نیروهای امنیتی روبرو شد، این در حالی است که این تجمع در چند کشور دیگر نیز در حمایت از اسانلو و صالحی در مقابل سفارت ایران صورت گرفت.

اینروزها خبرهای دیگری هم هست، از جمله سرنوشت دادن امتیازهای فراوان به روسیه و دل بستن به آنها و اعلام مواضع جدید روسها که بعد از این همه سردواندن و بهانه آوردن، حرف اول را آخر زدند و راه اندازی نیروگاه بوشهر را به بعد از پاسخگویی ایران به ابهامات آژانس موکول کردند. هر چند این اتفاق طبیعی و قابل پیش بینی بود ولی بازهم ذهن را به خود مشغول می کند.

در این میان خبر از تلاش عربستان برای رسیدن به بمب اتمی می رسد که اگر خبر درست باشد عربها دارند از هیاهوی بین المللی بر سر برنامه هسته ای ایران خوب استفاده می برند و در آرامش کارشان را میکنند.

از جای دیگر هم صدای جار و جنجال فروش گاز به هندوستان با تخفیف 30 درصدی که نژادحسینیان را هم به استعفا واداشت از تریبون مجلس به گوش میرسد.

فرماندهی انتظامی استان اصفهان هم اعلام کرد که دوچرخه سواری و اسکیت سواری خانمها در معابر عمومی ممنوع است و در صورت مشاهده برخورد می شود و خانمهائی که قصد استفاده از دوچرخه و اسکیت را دارند به مکانهای تعیین شده مراجعه کنند. و در همین حال رئیس هیئت دوچرخه سواری اصفهان گفت: براساس بخشنامه ‌فدراسيون دوچرخه‌ سواري كه بطور حتم با مسوولين نظام هماهنگ شده است ، دوچرخه ‌سواري بانوان حتي در خيابانها نيز آزاد است.

نیروی انتظامی در تهران هم فعلا مشغول پلمپ کردن بوتیکها و ایجاد اشتغال است.

در ضمن رئیس جمهور در جمع مدیران ستادهای حوادث غیر مترقبه گفت: زمین زیر پای افراد مومن نمی لرزد.

ظاهرا یا مردم بم و سیستان و بلوچستان و ... مومن نبودند و یا زلزله بم و توفان گونو با ایشان هماهنگ نشده و توطئه عوامل بیگانه بود!!

 

پی نوشت: در حین وب گردی در وبلاگ «آن زن» به این لینک برخوردم،(به اسامی داوران و تاریخ برگزاری دقت کنید) به نظر شما این چه مفهومی دارد؟!! واقعا مصاحبه با ساقی قهرمان علت تعطیلی شرق بود؟!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 2:40  توسط حمید   | 

 لوگوی روزنامه شرق

بعد از هم میهن، نوبت به شرق رسید. تاثیر گذاری به نفع اصلاحات بر افکار عمومی ممنوع! روزنامه های دیگر و وبلاگ نویسان اصلاح طلب عزیز هم منتظر باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:33  توسط حمید   | 

صدويك سال از روزي كه گلوله و زنجير و طناب را در آرزوي آزادي در آغوش كشيده ايم ميگذرد. نمي دانم چندمين نفرانند اينان در زندان كه تاب مي آورند تاوان جستجوي بهار را. اينان گفتند و سرودند و خواندند و نوشتند و خواستند آزادي را، و آنان زدند و دوختند و شكستند و كشتند و نخواستند شكفتنش را.

فرزنداني كه امروز در بندند و مادراني كه چشم به در، ميراث دار گذشتگاني اند كه همينگونه گذراندند روزگار را تا شايد ما امروز ببينيم اين عروس گريز پاي آزادي را، و امروز چنين است براي فردا و فرداها.

نه مي نشينيم؛ نه مي گريزيم. ايستاده ايم تا فردا.

 

 پی نوشت: امروز سالگرد فوت حسین پناهی هم بود که در هیاهوی زندان و مشروطه گم شد. یادش گرامی.

پی نوشت ۲ : کامنتهای این پست را به بالا بفرستید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 14:14  توسط حمید   | 

روزی که دکتر معین به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو معرفی و وارد عرصه انتخابات شد و این جریان اعلام موجودیت نمود، قطعا هیچ کس(حداقل در میان هوادارن) این جریان را حرکتی مقطعی و صرفا تبلیغاتی تصور نکرد. علیرغم  شکست اصلاح طلبان در انتخابات و با صرف نظر از دلایل این شکست، نتیجه فعالیت مقطعی و شعار های کاندیدای این طیف در عرصه انتخابات آن شد که بخشی از طبقه متوسط جامعه که به دلایلی روشن بعد از گذر از دوران انفعال حاصل از سرخوردگی به تحریمی ها پیوسته و به غیر از براندازی رضایت نمی دادند را با سیاست و مشارکت سیاسی آشتی داد و اصلاحات را جانی دوباره بخشید و بدون اینکه مستقیما به این امر بپردازد، با مواضعی که اختیار کرد عملا اصلاحاتی در اصلاحات را آغاز نمود و امید دوباره کسانی شد که بیم تبدیل شدن نهضت اصلاحات به نظامی غیرپویا را دردل داشتند و حاصل آنکه بیش از چهار میلیون رای با هویت به نفع معین به صندوقها ریخته شد.

اما امروز بعد از گذشت بیش از دو سال از آن روزها به نظر می رسد این جریان بار دیگر نیاز به اثبات خویش به عنوان جریانی زنده و همچنان پیشرو در عرصه سیاست و اجتماع دارد.

امروز اصلاح طلبی پیشرو ضمن نیاز به حفظ کرسی نظری و تئوریک خویش در بین اصلاح طلبان نیازمند بازویی قدرتمند برای ایجاد ارتباط مستقیم با جامعه یخ بسته ایرانی و ترجمه اصلاح طلبی برای توده ها است. جامعه ای که از فرط بی اعتمادی و سرخوردگی روز به روز به لحظه فروپاشی نزدیک تر می شود و بیم آن می رود که دیگر برای چنین جامعه ای که هر روز بیشتر  امید به زندگی را از دست می دهد، اصلاحات تبدیل به واژه ای  بی معنا شده  و دیگر جز به متلاشی شدن ساختار موجود سیاسی و اجتماعی رضایت ندهد.

امروز از بخت یاری رقبای دولت نهم است که عملکرد این دولت ناله از سنگ درآورده است و امکان ریختن رای منفی به نفع رقبایش در صندوق را فراهم آورده، اما شاید دیگر زمان آن رسیده باشد که مفاهیم و اصول اصلاح طلبی همچون لزوم تحقق دموکراسی از درون و مدرنیته منطبق با فرهنگ بومی، توسط توده جامعه نیز درک شود واز لباس گفتمان روشنفکری خروج کند. شاید زمان رویکرد مثبت اکثریت توده های جامعه به این مفاهیم فرا رسیده باشد.

و این وظیفه ای سنگین بر دوش اصلاح طلبی پیشرو است. وظیفه ای که باید وجه تمایز این جریان با جریان سنتی اصلاحات باشد.

و حال که جامعه در آستانه انتخابی دیگر قرار دارد، طرح "سیاست ورزی جامعه محور" را به فال نیک گرفته و می توان آن را به عنوان فرصتی برای پیشرو های اصلاحات قلمداد نمود تا ضمن استفاده هر چه بیشتر از ظرفیتها و چهره های مطرح این جریان و عدم تقلیل دلایل شکست تا حد یک نفر،  بیش از آنکه در فکر تسخیر کرسی های مجلس و کرسی ریاست جمهوری  و اصلاحات از بالا باشد،  سیاست ورزی جامعه محور را به عنوان یک استراتژی طولانی مدت برای رسیدن به هدفی مهم و حیاتی برای اصلاحات و تحقق دموکراسی واقعی که همان نزدیکی هر چه بیشتر با متن جامعه است، دنبال کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 23:54  توسط حمید   | 

  مسعود بهنود (منبع روزآنلاین)

نامه ای برای حميدرضا و اميررضا مومنی
صداي حميد رضا مومني را که شنيدم، وقتي که گفت فقط مي خواهم بابا عبدالله پيشمان باشد، صداي آشنائي بود. انگار صداي همه بچه هائي بود که مادر يا پدرشان را روزگاري پشت ديوارها و ميله ها ديده اند. انگار صداي هزاراني بود که پدر را دستبند به دست ديده اند در دست ماموران، به جرم گفتن، نوشتن و فکر کردن. جاي آن دارد اگر ابر بارانش گيرد. از دوستي خواستم عکسي از حميدرضا برايم بفرستد. فرستاد عکسي از حميد و امير . صاعقه اي در درون آدمي مي جهد در اين وقت ها، هر چقدر خوددار باشي و حليم، باز آرام و قرارت از دست مي رود. نامه اي نوشتم برايشان...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:28  توسط حمید   | 

از مرگ...

هرگز از مرگ نهراسیده ام

گرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی ست

  که مزد گورکن

                از آزادی آدمی

                              افزون باشد

*

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

باروئی پی افکندن ـ

 

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

 ا.بامداد    دی- ۱۳۴۱

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 21:1  توسط حمید   |