تبليغاتX
... و اما امروز
نوشته های حمید لطفی

 

مدتي است كه رسانه هاي متعلق به جناح راست فعاليتهاي خود را در جهت بستن فضاي سياسي كشور گسترش داده اند و اين مسير را با افشاي پروژه هاي مخوف!! و تخريب چهره ها و بزرگنمايي اختلافات كوچك در جناح مقابل و ... طي مي كنند و شاهد تشديد روز به روز اين وضع با نزديك تر شدن به زمان انتخابات هستيم.

 چند روز پيش به مطلبي برخوردم با عنوان «انتقاد تلويحي عباس عبدي از خاتمي» كه به برداشتهايي از مقاله «مراتب دروغ» عباس عبدي كه در وبلاگ شخصي وي منتشر شده بود می پرداخت.

عبدي نوشته بود "حال اگر فيلم فعل فرد ثبت و ضبط شده باشد و اموال مسروقه هم نزد سارق كشف شود و افراد متعددي هم به اين سرقت شهادت دهند و اثر انگشت فرد هم باقي مانده باشد، و هر شاهد ديگري كه به ذهن آيد وجود داشته باشد، با اين حال فرد انكار كند، در اين صورت دروغگويي به شديدترين مرتبه‌اش رسيده است و چنين فردی در حضيض اخلاقي قرار گرفته و جامعه‌اي هم كه فاعل اين فعل (دروغگويي)به اين فضاحت را با تمام توان محكوم نكند، در همان سراشيبي اخلاقي قرار دارد. " 

این رسانه ها این مثال عبدی را اینگونه وانمود کرده بودند که وی قصد انتقاد از خاتمی را داشته و آن را به فيلم منتشر شده از دست دادن خانمهاي ايتاليايي با خاتمي و تكذيب دفتر وي ربط داده بودند. حال آنكه قبلا اتفاق های جالبتري پيش آمده و تكذيب هاي عجيب وغريب تري را شاهد بوديم كه پرداختن به آنها خالي از فايده نيست.

هنوز فيلم احمدي نژاد و هاله نور از خاطر نرفته كه با چه مهارت خارق العاده اي (وراي تصور اسپيلبرگ) جعل شده بود!! يا اظهار نظر رئيس دولت در جمع نخبگان گيلاني درباره زنان گيلان!! يا انتشار فيلم سخنان وي درباره جستجوي خانه به خانه و تلاش براي قتل امام زمان توسط سرويسهاي غربي! و...

علي اكبر جوانفكر مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور گفت: احمدي نژاد هيچگاه و به هيچكس وعده نداد!!

درباره تناقض در گفته های نمايندگان مجلس چون حداد عادل و مصباحي مقدم و توكلي مخصوصا درباره مسئله بنزين اين روزها آنقدر سخن رفته كه ديگر بدانها نمي پردازم.

 

آيا واقعا سخن عبدي انتقاد تلويحي از خاتمي بود و بس؟!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:41  توسط حمید   | 

امروز و فردا فیلم اعترافات هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش از تلویزیون بخش میشود، باورتان می شود؟ هویت و چراغ باز تولید شدند، تاریخ این بار برای تکرار عجول بود، شاید هم سرعت گذر زمان زیاد شده است.

البته هدف، آنچه در اعترافات گفته می شود نیست و فارغ از کسانی که اعتراف می کنند، نفس این اتفاق مرا به یاد دندانهایی می اندازد که برای بر حذر بودنها باید دید. از گفتن، از شنیدن، از بودن و از ...، برای ترسیدن.

این فیلمها را در ادامه طرح امنیت اجتماعی و ... ببینید.

 

دهان‌ات را مي‌بويند

مبادا که گفته باشي دوست‌ات مي‌دارم.

دل‌ات را مي‌بويند

 

  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين

 

و عشق را

کنار ِ تيرک ِ راه‌بند

تازيانه مي‌زنند.

 

عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

 

در اين بُن‌بست ِ کج‌وپيچ ِ سرما

آتش را 

  به سوخت‌بار ِ سرود و شعر 

  فروزان مي‌دارند.

به انديشيدن خطر مکن. 

 

  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين

 

آن که بر در مي‌کوبد شباهنگام

به کُشتن ِ چراغ آمده است.

 

نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد

 

آنک قصابان‌اند

بر گذرگاه‌ها مستقر

با کُنده و ساتوری خون‌آلود  

 

روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين

 

و تبسم را بر لب‌ها جراحي مي‌کنند

و ترانه را بر دهان

    

                 شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

کباب ِ قناری

بر آتش ِ سوسن و ياس

 

  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين

 

ابليس ِ پيروزْمست

سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

 

خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد

شاملو ۳۱ تیر ۱۳۵۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 17:22  توسط حمید   | 

 

ترکستان و افغانستان و ماورای خزر و ایران – اینها کلماتی است که برای بسیاری از مردم مفهوم دورافتادگی مطلق را در بر دارد یا خاطره تغییرات شگفت انگیز و دگرگونیهای شگرف و افسانه های خیال انگیز. اما اقرار می کنم که این کلمات در نظر من به معنی مهره های شطرنجی است که با آنها برای تسلط یافتن بر دنیا بازی می کنند.1

                                                    جرج کرزن

هر چند این جملات برای ما بسان فحشهای آبدار است، اما نشان از واقعیاتی دارد که حکایت می کند آنچه را تا کنون بر ما رفته و وقتی این جملات را می خوانیم و به نام گوینده که میرسیم، اغلب فریاد میزنیم که تمام مشکلات موجود امروز از نگاه ناجوانمردانه کشورهای قدرتمند به سرزمین ما بوده است و حاصل امپریالیسم جهانی و ...،یا در این میان عده ای را میابیم و همه تقصیرات را به گردنشان می اندازیم و گاه برچسب نوکر اجنبی هم بهشان می چسبانیم که اگر نبودند چه ها که نمی شد،  اما فراموش می کنیم که پس ما چه کاره بودیم  و آیا این خانه از آن ما نبود و ما در آن نبودیم؟ چرا با اینکه بخشی عظیم از ثروتهای جهان در این سرزمین نهفته بود به پس مانده ها رضا دادیم و گاهی هم احساس خوبی به ما دست داد که چقدر زیرکیم و کسانی هم که پس مانده ها را جلویمان میریختند به این احساس دامن می زدند.

 

آیا هنوز با این اوصاف درد ما امپریالیسم است و استعمار؟ یا اینکه این ماایم که پانصد سال است به تعطیلات رفته ایم و خیال بازگشت نداریم.

 

"همه پریشانی و شومی را به گردن عوامل خارجی انداختن، اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن و پوشاندن سرچشمه اصلی و کانون نخستینی است که استعمار یکی از جوشش های آن است... همه گناهان را به گردن استعمار و امپریالیسم خارجی بار کردن، یک نوع تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه و جنایت است که در پیش چشم ما هستند... این تلقی که از آن(اسطوره استعمار) داریم بیش از آنکه مبتنی بر تجزیه تحلیل منطقی و شناخت علمی واقعی باشد با خرافه های افسانه ای و اساطیر آمیخته است. از قدرت و اثر خارجی به گونه ای حرف می زنیم که قدمای ما از غول و شیطان و جن و ارواح پلید موذی سخن می گفتند این معلول دو عامل است. یکی عدم شناخت واقعی و عینی استعمار... و عامل دیگر عدم بررسی علمی و تحلیلی استعمار است. زیرا در طول مبارزات ضد استعماری، ما و روشنفکران ما بیشتر به آن فحش داده اندو علیه آن میتینگ به پا کرده اند و کمتر از آن حرف زده اند و آن را به مردم شناسانده اند. این شیوه لعن و نفرین و دعا و صلوات و به عبارتی سنت عاطفی در تولی و تبری را که از تربیت غلط مذهبی گونه خویش داریم در زمینه سیاسی و اجتماعی و در دوره روشنفکری خود نیز حفظ کرده ایم."2

 

آنچه مشهود است معادلات جهانی ماهیتا یک رابطه برد برد نیست، و آنچه به این معادله تعادل می بخشد تعریفی است که کشورها از منافع ملی خود ارائه می دهند و روی آن ریسک نمی کنند، حال هر چه این تعریف به واقعیت نزدیک تر باشد بی تردید باخت کمی تری در آن است.

این تعریفها در هر زمان و بسته به شرایط موجود جهان متفاوت است و کوبیدن بر کوس پانصد ساله، همان می کندکه می بینیم.

 

نیاز به ارائه تعریف های تازه و باز تولید فرهنگ تمدن ساز و نقد(نه نفی) دائمی سنت، پیش نیاز هر قدمی به سوی پیشرفت تمدنهاست و با نگاهی از این منظر به چگونگی جاماندن ایران از پیشرفتهای جهانی آگاه تر می شویم.

 

"وقتی ساموئل بکت در نمایشنامه در انتظار گودو می گوید:« انسان غربی در انتظار هیچ چیز نیست، مگر مترو.» و زمانی که متفکران غربی می گویند انسان رنسانس، انسانی انقلابی و انسان دوران قدیم، انسانی تقدیر گرا بود. انسان رنسانس، انسانی انقلابی و انسان امروز انسانی تماشاگر است. در واقع این نقد زدن به حلقه حساسیت ذهن غربیان است که هشداری به برگشتن و ارائه یک باز تعریف از من و مای خویش می باشد، در غیر این صورت این مای جمعی محکوم به مرگ و زوال است."3

 

باز تعریف فرهنگ، متناسب با پیشرفتهای روز است که می تواند تمدن ساز شود و امروز می توانیم تاثیر موجی را که جهان را متاثر کرد و حاصل تکان کوچکی بود در دهه هفتاد غرب را شاهد باشیم. این موج از آن رو نیرومند بود که همگام گشت با رشد عظیم تکنولوژی ارتباطات. و ما تنها تماشاگران و متاثرین این میدان رقابت نابرابر پیشرفت و فرهنگ بودیم و هستیم. و تا زمانی که این خواب گران پایان نیابد بازنده خواهیم بود.

 

امروز تعریف ما از منافع ملی هم متاثر از همین خوابزذگی است و تعریف معادلات جهان با ادبیات اسطوره ای بلای جانمان.

 

با نگاهی به تاریخ پانصد ساله ایران در میابیم که بعد از دوران صفوی که تلاشهایی صورت گرفت برای ساخت هویتی با فرهنگ و هنر و مذهب و سیاست ایرانی، شاهد رکود و افول سنگینی هستیم که در تمام ساختار و بافت فرهنگی و اجتماعی و مذهبی و سیاسی ایران دیده می شود.

 

این افول با شکست ایران ابرقدرت زمانه از افغانهای بادیه نشین آغاز گشت، بعد از آن با اینکه ایران به لحاظ نظامی در دوران نادرشاه در اوج قدرت بود اما سیر نزولی فرهنگی و رکود اجتماعی از حرکت نایستاد، دوران زندیه هم که یکی از معدود زمانهای آرامش ایرانیان بود چیزی به ایران نیفزود ولی هنوز هم نشانه های خوابزدگی عیان نگشته بود تا آغاز دوران جنگ بیست ساله ایران و روس که شکستهای پی در پی ایران در مقابل ارتش پیشرفته روسیه، این عقب ماندگی را روشن ساخت اما حاصل این آگاهی به جای تلاش برای جبران، تسلیم و رضا و عقب نشینی های دائم بود تا جایی که امیر کبیر در نامه ای در پاسخ به وزیر مختار انگلیس می نویسد: "در ملت ایران نشانه ای از وطن پرستی و یا ملیت به جای نمانده، قدرت دین هم که تا امروز جای ملیت را گرفته بود، رو به سستی نهاده، قدرت دولت هم بسیار محدود است و همه ایرانیان نیز خواهان تحولی هستند. در عین حال ایرانیان اشتیاق غریبی پیدا کرده اند که خود را به دولت های اجنبی نزدیک کنند..."4    

 

و امروز هم که ادعا می کنیم که در صدد  جبران مافات و استقلال برآمده ایم، بازهم سوراخ دعا را گم می کنیم و از آن طرف می افتیم و سعی در ارعاب جهان با شاخ و شانه کشیدن داریم و منافع ملی را با منافع ایدئولوژیک پیوند میزنیم و روی مرام و دوستی دیگر ممالک حساب جان باز می کنیم، غافل از اینکه هیچ کشوری منافع ملی اش را رها نمی کند تا منافع ایدئولوژیک ما را تامین کند.

 

 روسیه هم بارها در طول تاریخ نشان داده است که جز در ازای بردن سهم بیشتر، برای چیز دیگری چانه نمی زند، حال ما تمام پول مملکت را از گلوی خلق ببریم و به پایشان بریزیم تا وقتی داریم به رویمان لبخند می زنند برای گفته هایمان سر تکان می دهند ولی وقتی تمام شد مهمان کافه دیگری می شوند و از این روی بر ایشان نمی توان خرده گرفت که جویای منافع خویشند و مقصر ماایم که تعریفمان از منافع ملی در حد تابوی های خودساخته گنجایش دارد و بس.

 

 و البته این ایراد به عملکرد حاکمیت وارد است اما بیش از همه مقصر اصلی فرهنگ و جامعه مردم ایران است که نوع حکومتها نیز برآمده از همین است که همیشه نیازمند یکنفر حامی و منجی بود تا گلیمش از آب برگیرد. و ما هیچ گاه به این معضل فرهنگی ایران نیندیشیده ایم که این غول سازی منجر به انفعال شده و جا برای هر تحرکی را تنگ کرده است. و ما همیشه از این غافل بوده ایم که "مردان بزرگ خلاق و مبدع نبوده اند بلکه به منزله قابله هایی بودند برای آنچه روح زمان بدان آبستن بود."5

 

و زمان، در حال حاضر آبستن هیچ واقعه مهمی به نفع ما نیست و نمی شود مگر بستر های بیداری و نوزایی فرهنگی و اجتماعیش مهیا شود و این در دستان ماست و در انتخاب مختاریم. خواه بیدارش کنیم و نجاتش دهیم، خواه بگذاریم که در خواب جان بسپارد.

 

 و در پایان گفتنیست که "ما"ی امروز باید "ما"ی تکامل یافته و رخت نو پوشیده دیروز باشد ، و نه سوای آن.

 

 

 

1.       روس و انگلیس در ایران(1914-1864) دکتر فیروز کاظم زاده، شرکت سهامی کتابهای جیبی

2.       شریعتی، آثار گونه گون، مجموعه آثار، جلد 35، بخش اول

3.       شریعتی، نقاد سنت، قدرت، مدرنیته، تقی رحمانی، نشر صمدیه

4.       امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت،  انتشارات خوارزمی

5.       تاریخ فلسفه، ویل دورانت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:8  توسط حمید   | 

 

برای ابراهیم نژاد

مي شنوم صداي طرب از دور، 
                                    نواي غريبيست، 
                                            شادي سياه جامگان فانوس به دست،
باز اشباح، باز تاريكخانه؛
               آه، اگر اين ظلمت را ياراي سخن بود
                                تا بنامد جنين افليجي را كه باز آبستن است؛

امشب مرگ چند ساله مي شود؟

                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:11  توسط حمید   | 

اینکه چرا در آسمان مطبوعات جهان یک ستاره هم نداریم به همان دلایلی باز می گردد که امروز بعضی از ما آن طرف آب را الدورادو و سرزمین تحقق تمام آرزوهایمان می دانیم و می پنداریم آن طرف حلوایی خیرات میکنندکه اینجا از آن خبری نیست، و در عمل هم شاید چنین باشد.

با همه گندی که بشریت در طول تاریخ بر سیمای جهان نشاند، بعضی در حین گند زدن، لااقل تلاش کردند بهتر زندگی کردن را هم بیاموزند و بیچاره ملتی که این را هم نخواست و یا بهشت را می خواست و یا هیچ!

فکر نمی کنم قرار بوده باشد که انقلاب مشروطه که گامی بود برای بهتر زیستن و دموکراسی به امروز منتهی شود، حتی اگر تقلیدی کورکورانه از آن سوی مرزها بودتصویری از روزنامه اکونومیست منتشر شده در سال 1846 که نبود هم نباید از این سرای بی سامان سر بیرون می نمود. البته باید دیگر عادت کرده باشیم که همیشه از جاهای بی ربطمان چیزهای بی ربط تر سر برون می کند، از مشروطه، رضاخان، از نهضت ملی شدن نفت، زاهدی و امروز از وزارت کشور شوی لباس و از وزارت فرهنگ و ارشاد ،فناوری وارتباطات و علوم،تزهای مذاکرات انرژی هسته ای و امنیت اجتماعی و سیاست خارجی و احکام شرعی و قضایی و راهکار برای حل مشکلات جهان و هزار و یک عجایب دیگر سر در می آورد.

همانگونه که از آغاز این نوشتار بر می آید آن را به بهانه توقیف روزنامه هم میهن نوشتم و در ارتباط با تفاوت ایران و ممالک مترقی به اشاره ای بسنده می کنم.

روزنامه اکونومیست از سپتامبر سال ۱۸۴۳ تا امروز بدون وقفه در لندن به چاپ می رسد و امروز با تیراژی بالغ بر یک میلیون نسخه در هفته منتشر می شود.  و در ایران هم هم میهنی هست که قبل از آنکه فرصت پیدا کند اشتباهات بدیهی روزنامه نگاریش را اصلاح کند بعد از ۴۲ شماره تعطیل می شود.

 حکایتمان شبیه آن گروه کوهنوردی است که بعد زمانی طولانی راه پیمایی یادشان می افتد که به نقشه نگاه کنند و بعد از بررسی دقیق!! نقشه با دست نقطه ای دور را نشان می دهند و میگویند: "طبق نقشه ما الان روی آن قله ایستاده ایم!"

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:0  توسط حمید   | 

حكايت ما، فرد فرد ما، امروز بيشتر شبيه حكايت شخصيت فيلم دورافتاده است كه تنها در جزيره اي ايستاده ايم و در انتظار رسيدن يكي هم صحبت. صدايي از هر جايي، گوشي از هر كسي و حركتي از هر جنبنده اي. همه در كنار يكديگر، انگار كه نيستيم.

در تنهايي عجيبي به سر ميبريم به يك آف، كامنت يا اس ام اس دلخوشيم كه كسي  ما را آدم حساب مي كند، حال آنكه بغل دستيمان هم در انتظار كس ديگري است.

به ياد سروده اي در سوگ گروه حنيف نژاد از شاملو افتادم كه البته اشاره و اعتراضي هم بود به سالهاي خفقان و ساواك:

     در نيست

                 راه نيست

شب نيست

             ماه نيست

نه روز و

            نه آفتاب،

ما

   بيرون زمان

                  ايستاده ايم  

 با دشنه تلخي

در گرده هاي مان،

هيچ كس 

           با هيچ كس

                            سخن نمي گويد،

كه خاموشي

                 به هزار زبان

                                     در سخن است،

در مردگان خويش نظر مي بنديم

                                      با طرح خنده اي،

و نوبت خود را انتظار مي كشيم

بي هيچ

خنده اي!

 

 

شايد به اين خاطر اينگونه گشتيم كه از زماني كه حرف زدن آموختيم مجرم شديم و با هر گفتني نفير گلوله پاسخمان، و هر كاري كه كرديم آخرش يا دورتر از آنچه در سر داشتيم شد يا كلا چيز ديگر از آن سربرآورد.

به همه چيز بي اعتماديم حتي به اين دو چشم بيچاره كه به هر سو كه سر برگردانيم، نشانمان ميدهند نه چيز ديگر.

اينگونه است كه گاه گام در راست مي گذاريم و گاهي چپ و عاقبت خسته و درمانده از تشخيص راهي كه به منزل برود به جاي تركستان، سر جايمان مي نشينيم و فحش ميدهيم و نظاره مي كنيم آنچه بر سرمان مي رود.

 

قومي متفكرند اندر ره دين        قومي به گمان فتاده در راه يقين

 مي ترسم از آنكه بانگ آيد روزي     كي بي خبران راه نه آن است و اين

 

 

هر چند هنوز هم از خفقان خلاصی کامل نیافته ایم و روز به روز خطر بازگشت به خفقان مطلق بيشتر مي شود اما بسياريمان ترجيح مي دهيم به جاي استفاده از مختصر فضايي كه با خون دل ساليان و نسلها به چنگ آمده و با گذر از اين سوراخ و گشادتر كردن آن،تماشا كنيم كه چگونه از دست مي رود و با لجن پر مي شود، كه چه؟ كه وقتي دست به كاري مي شويم ريسمان سياه و سفيد در ذهنمان تداعي مي شود.

اما بايد دانست كه تنها راه نجات اين سامان بي سامان و گريز از جهنم خودساخته تماشا نيست،  كه وقتي هيچ راهي براي فرار از زندان در سر نداريم بايد آنقدر سر به ديوار بكوبيم تا راهي باز شود. اینجا را ببینید

صحبت از آرمانگرايي و شور انقلابي و همه چيز را خراب كن و دوباره بساز نيست، كه مشكلات از همين دوباره ساختنهاست،از اينكه تا آمديم و جاني گرفتيم حكومتها آنقدر انعطاف ناپذير شدند كه همه توانمان را براي سقوطشان صرف كرديم و امروز بعد از صد سال از اولين انقلابمان آنقدر تجربه كرده ايم كه هزينه هاي يك انقلاب ديگر را بدانيم و از آن تا فرداي مبادا بر حذر باشيم، هر چند كه هنوز خستگي آخري را از تن بدر نكرده ايم.

سخن از خروج از انفعال است به سويي كه عقل مي گويد حال ميخواهد راست باشد يا چپ، كه هيچ راهي، تنها راه نيست و هيچ درستي، مطلق.

 صحبت از حضور است در میدان، با همه تلخ كامي هاي گذشته و تجربيات گران.

 اما اين يكي هم كارساز است تا قبل از روز مبادا*. امروزِِ؛ فردا دير است.

 

هنگام سپيده دم خروس سحري          داني كه چرا همي كند نوحه گري؟

يعني كه نمودند در آيينه ي صبح           كزعمر شبي گذشت و تو بي خبري

*این روز مبادا به مقاله قبلی بی ربط است!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 16:20  توسط حمید   | 

از ميدان فردوسي مي گذشتم، عكس بزرگي از احمدي نژاد را ديدم كه بالاي آن نوشته شده بود "مراسم بزرگداشت سوم تير"!!

انديشيدم وقتي دوم خرداد را به هم تبريك مي گوييم، چه چيز را عزيز مي داريم و از بابتش به يكديگر تبريك ميگوييم، كه حالا ديگراني پيدا شده اند كه همان چيزها يا بديلش را در سوم تير يافته اند؟!!

من اگر تبريك مي گويم به خاطر چيزهاي هر چند مختصري است كه بعد از دوم خرداد 76 بدست آورديم و به داشته هاي گذشته مان اضافه شد و گامي به سوي بهتر زيستن برداشتيم. مختصر فضايي براي صحبت و انتقاد، يادگرفتن تحمل مخالف، مفهوم جامعه چند صدايي و ...

با اينكه تمامي اين بدست آمده ها كف همه آنچه بود كه بايد و گاه براي همين مختصر ها هزينه بسيار داده شد، اما افزوده اي بود بر داشته هاي پيشين و تقریبا تا پايان هشت سال از كف نرفت.

... و اما امروز؛

سخن به درازا نمي برم "روز مبادا مبارك!!"

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 16:33  توسط حمید   |