مقاله "پنج مشكل در راه نوشتن حقيقت" در كتاب آنكه گفت آري و آن كه گفت نه، به قلم "برتولت برشت"
در سال 1935 يعني زمان به قدرت رسيدن فاشيسم در اروپا و آغاز تصفيه هاي خونين استالين
در شوروي به رشته تحرير در آمده است، در اينجا خلاصه اي از اين مقاله را آورده ام :
بايد شهامت گفتن اين نكته را داشت كه آدمهاي خوب به سبب فضايل خود مغلوب نشده اند، بلكه به سبب ضعف و ناتواني خود شكست خورده اند...
تمام كساني كه در اين دوران پيچيده گي و دگرگوني هاي عظيم، چيز مينويسند به شناختن ديالكتيك
ماترياليستي و اقتصاد و تاريخ نياز دارند...
این مقاله مربوط به چند روز پیش است ولی چون خواندنی بود...
منبع:روزآنلاین
بعد از تبدیل مهاجرانی و پورنجاتی در میان اصلاح طلبان به رمان نویس، اسدالله بادامچیان در سال گذشته مجموعه شعر نوی خود را منتشر کرد و حسین شریعتمداری هم، اولین مجموعه داستان خود را با نام« او در میان ماست» منتشر کرد. پیش بینی می شود که حسین شریعتمداری تا سال دیگر مجموعه شعرنوی خودش را هم منتشر کند. اشعار زیر از مجموعه منتشر نشده شریعتمداری انتخاب شده و برای اولین بار رونمائی می شود...
خدايا! هرکس که عهده دار کار امت من شد و بر آنان سخت گرفت، بر او سخت بگير
و هرکس عهده دار کار امت من شد و با آنها مدارا کرد، با او مدارا کن
حضرت رسول (ص)- نهج الفصاحه
حدود دو سال است که "عهده داران کار امت اسلام" و "زمامداران مردم ايران" عوض شده اند، اما چند صباحي بيش نيست که مردم – مرد و زن، کوچک و بزرگ، کارگر و کارفرما و...- با پوست و گوشت آثار اين تغيير و تحول را بر زندگي روزمره خود- در کوچه و خيابان، کوي و برزن، اداره و کارگاه و..- به صورتي محسوس درک مي کنند.
مدتي بود كه در فكر گشودن باب وبلاگ نویسی بودم، تا اينكه امروز دست داد و چنين كردم. اگر آمديد و خوانديد، آنچه به ذهنتان رسيد برايم بگذاريد كه سخت براي پالايش افكار بدان نیازمندم.
اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران امروز بیشتر ذهنم را به خود مشغول نموده و به آن چه بارها به دوستان دور و نزدیک گفته ام پا میفشارم که سیاست برای مردمی که بار جوان ترن انقلاب جهان را بدوش میکشند، از نان شب هم واجب تر است، که نان شب خود در گرو آن است.
عده ای جامعه ایران را جامعه ای هیجان زده می دانند که توده ای عمل میکند، زمانی تحت تاثیر شرایط عکس العمل های عجیب و غریب نشان میدهد و غیر قابل پیش بینی است.
دیگرانی هم مخالفت پیشه کرده، جامعه ایران را جامعه ای دانسته اند سیاسی که درست تصمیم میگیرد حتی اگر با تلسکوپ سیاستمداران و کارشناسان قابل رصد نباشد و دسته اول را با چوب سیاست بازی و تنگ نظری می نوازند.
آنچه میتواند گروه بر حق و گروه تنگ نظر را آشکار کند، نگاهی اجمالی به تاریخ معاصر ایران است.
زمانی که انقلابیون بر سر دو راهی سلطنت مشروطه و مشروطه مشروعه مانده بودند یا وقتی که فریادهای زنده باد و مرده باد همه را گیج کرده بود و آنقدر بلا تکلیف ناظر بودند که دولت مصدق به دست کودتاگران سقوط کرد یا وقتی که روستاییان بی خبر از معادلات قدرت و آنچه تا آنروز بر مملکت رفته بود با گرفتن سند زمین زراعی خود در گیرو دار انقلاب سفید کفش شاه را می بوسیدند و حتی یکیشان خواست تنها فرزند پسرش را زیر قدوم همایونی قربانی کندو چه زمانی که چند سال بعد همان اعليحضرت همایونی را به زور و دگنک بیرون کردند و رهبر کاریزماتیک انقلابشان را به قدرت رساندند.
در تمام این رویدادها که سرنوشت این سرزمین را دگرگون کرد فارغ از درستی و نادرستی، اهمیت نقش مردم در آن انکار ناپذیر می نماید. اما آنچه در این میان نیز پیداست نگاه مردم به دهان روشنفکران زمان خود که یا روحانیون درس خوانده در حوزه ها بودند و یا تحصیل کرده گان فرنگ رفته. و آنان که موافقت و مخالفت خود با این وقایع را ابراز میداشتند و فی الواقع درگبر آن، از این دو قسم خارج نبودند.
حال آنکه اگر آگاهی مردم و بالاخص آگاهی سیاسیشان در حد یک شهروند معمولی یک جامعه معمولی تر بود در بعضی از این دوران رویدادها صورتی دیگر به خود میگرفت، میمون تر میگشت و از دل مشروطه که حاصل مختصر آگاهی هایی بود که امیر کبیر با وقایع اتفاقیه و دارالفنون و دانشجویان فرنگ دیده به جامعه ایران هدیه داد، دیکتاتوری رضاخان سر برون نمیکرد، و دولت قانونی و مردمی مصدق به دست کودتای به ظاهر زاهدی ساقط نمی شد.
تا اینجا تاریخ نا آگاهی را معضل جامعه ایران بر شمرد و بر لزوم ایجاد آگاهی در اجتماع صحه گذارد، اما آنچه باید بیشتر بر آن چشم دوخت عکس العمل های اجتماعی چه آگاهانه و چه نا آگاهانه، چه درست و چه نادرست و چه مفید و چه مضر است، که درک درست رفتارهای جامعه درک شرایط حاکم است بر زندگی اکثریت مردم که موثر است بر تصمیم ها و عملکردهای آنچه منورالفکرها توده می خوانند.
بااین اوصاف که رفت سیاست را با مشی آگاهی دادن به دیگران از نان شب واجب تر می دانم و از قول بزرگی میگویم:
"سیاست سرنوشت محتوم ماست"